Sunday، February 08، 2004
هر دفعه كه ميرم شهر كتاب به خودم قول مي دم كه فقط ده دقيقه . مي گم من كه ميدونم چي مي خوام مي پرم ،مي خرم و بر ميگردم....
هر دفعه بر كه مي گردم از شهر كتاب به خودم قول مي دم كه دفعه ي ديگه يه وقتي بيام كه هيچ برنامه اي نداشته باشم بعدش كه بدون نگراني بتونم بمونم.
و اين طوري يه كه زندگي من در يك دور و تسلسل باطل گرفتاره
Comments:
ارسال يک نظر